زبانحال سیدالشهدا علیهالسلام در هنگام ورود به کربلا
لحظۀ پـر زدن ما به نظر نزدیک است راه عرش از دل صحرا چقَدَر نزدیک است در دل خـیـمه بـیـائـیـد همه جـمع شـوید همه را سیر ببینم که سفر نزدیک است مـادرم زودتـر از مـا زده خـیـمـه اینجـا چـقـَدَر بوی گل یاسِ پـدر نزدیک است تا سری هست به سجده بگذارید امروز لحـظـۀ بال درآوردن سـر نزدیک است گریهای کرد و غریبانه به زینب فرمود: دخترم پیش تو باشد که خطر نزدیک است گـفت آسـوده بخـوابـید هـمین شبهـا را وقت بیداری شب تا به سحر نزدیک است گـریه کرد و به عـلـمدار اشاره فرمود: که فدای تو شوم درد کمر نزدیک است بر سر و روی یتیمان حسن دست کشید گفت قاسم که: عمو مرگ مگر نزدیک است؟ قد و بالای جـوانش جگـرش را سوزاند ای خدا صبر بده، داغ پسر نزدیک است |